ميرزا محمد حيدر دوغلات

313

تاريخ رشيدى ( فارسي )

و مطلع ديگر از مولانا لطفى است كه پيش از ميركسى مقدار او نبود و تمام نكرده بوده است . مير آن مطلع را خوش كرده ، آن را تمام ساخته بوده است و آن مطلع اين است ، تركى : باشميزدين سايه سرو قدنك كم بولماسون * ذات پاكينك بولماسا عالم و آدم بولماسون بنايى از جهت آنكه به مير على شير ظرافتها پرگذرا مىكرده ، مير نيز در مقام ظرافت شده فرموده مولانا بنايى « 1 » ديوانه شده است ، او را به دار الشفا برده ، به كف باى و نخود آب علاج كنيد . از اين جهت گريخته به عراق رفته بود و آنجا از سلطان يعقوب تربيت‌ها يافته بعد از مدتى باز به هرات آمده بوده است . مير على شير كس فرستاده طلب نمود و در مقام ( 129 ر ) لطف و آشنايى شده است و به انعام و اكرام تلقى نموده و عذر گذشته كرده است و بنايى نيز عذرهاى ظرافت‌ها خواسته به هم نيك برآمده‌اند ، در محل خوش پرسىها ، مير پرسيده كه عراق را چون يافتيد ؟ بنايى گفته است كه يك چيز عراقيان را بسيار خوب يافتم كه ايشان مطلق شعر تركى نمىگويند . مير گفته ، تو هنوز هوشيار نشدهء ، بگذار اين تعرضات را ، بيا تا از روى يارى و اتحاد راستى را بگوى كه در ديوان‌هاى ما كدام مطلع خوب است ؟ گفته است كه اين مطلع پسند مردم است . تركى : كوكراكيم دور صبح نينگ پيراهنى دين جاكراك * كيرپگيم شبنم توكر لكان سبزه دين نمناكراك مير گفت ، عجب مرد متعرضى ! اين مطلع خود از مولانا صاحبى است كه ما خريده‌ايم و تو قصدا از براى تعرض ، اين مىگويى بنايى گفت روا باشد ، مرا چه حد اين است كه تعرض توانم كرد . من نمىدانستم كه مطلع از شما نيست . مطلع‌هاى خوب بسيار داريد و اين مطلع شما از آن بهتر است كه ، تركى : باشميزدين سايه سرو قدنك كم

--> ( 1 ) . نب : بينايى .